مؤسسه فرهنگیِ قرآن و عترت راهیان بصیرت

فرهنگی قرآنی
مؤسسه فرهنگیِ قرآن و عترت راهیان بصیرت

فروش و مصرف کالای خارجی باید به عنوان یک ضد ارزش تلقی شود مگر آنجا که مشابهش نیست. تولید داخلی یک مسئله مقدس است.
« امام خامنه ای »

تأثیر کار در تهذیب اخلاق‏

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ب.ظ

روزى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام جامه زبر کارگرى بر تن و بیل در دست داشت و در بوستان خویش سرگرم کار کردن و بیل زدن بود؛ چنان فعالیت کرده بود که سراپایش را عرق گرفته بود. در همین حال بود که اتفاقاً مردى به نام ابوعمرو شیبانى وارد شد و امام را در آن رنج و تعب مشاهده کرد. پیش خود گفت: شاید علت اینکه امام شخصاً بیل به دست گرفته و متصدى کار شده این است که کسى دیگر نبوده که انجام دهد و امام از روى ناچارى، خودش بیل را به دست گرفته و مشغول کار شده است. لهذا جلو آمد و عرض کرد: این بیل را به من بدهید تا من این کار را انجام دهم. امام حاضر نشد و فرمود: نمى‏ دهم. بعد براى آنکه به طرف بفهماند که بیل به دست گرفتن من روى اجبار و ناچارى نبود، فرمود: من به‏ طور کلى دوست مى‏ دارم که مرد در راه تحصیل روزى رنج بکشد و آفتاب بخورد.

کار و عمل از نظر اسلام بسیار محترم و مورد تکریم است، زیرا احترام و قابل تکریم بودن یک چیزى تابع نتیجه آن چیز است. وقتى که به نتیجه کار و زحمت توجه مى‏ کنیم مى‏ بینیم که نتیجه کار تنها خلاصى از فقر و گرسنگى نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه:

1-     1-  کار بر عزت و شخصیت انسان مى ‏افزاید و او را در نظر خودش محترم مى ‏نماید، یعنى حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد مى‏ کند و بدیهى است که هر چیزى که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته تکریم است. در مقابل کار، بیکارى است که کوچکترین اثرش این است که احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین مى ‏برد، و همین درهم شکستن شخصیت انسان سبب مى‏شود که تن به هر پستى و بیچارگى بدهد و انواع ابتلائات ناشى از گناه برایش پیدا شود.

گذشته از همه اینها،

2-    2-  کار و فعالیت موجب سرگرمى فکرى است؛ یعنى فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد: یکى اینکه دیگر مجالى براى فعالیت قوّه خیال و هوسهاى شیطانى باقى نمى‏ ماند؛ دیگر اینکه فکر انسان عادت مى‏ کند که همواره منظم کار کند، از بى ‏انتظامى و پریدن از یک شاخه هوس به شاخه دیگر خلاص گردد. بدیهى است که یکى از اصول شخصیت انسان همان استوارى و استحکام و انتظام فکر اوست.

علاوه بر اینها

3-    3-  کار و فعالیت و به مصرف رسیدن درست انرژی هاى ذخیره بدن به روح صفا و به دل نرمى و خشوع مى‏ دهد، برعکسِ بیکارى که موجب کدورت و تاریک شدن روح و موجب قساوت و سختى دل است.

از رابطه کار با تهذیب اخلاق و رابطه بیکارى با فساد اخلاق و هرزگى روح و فکر و احساسات نباید غافل بود. آدم بیکار اگر غیبت نکند و به تعبیر قرآن کریم اگر گوشت مردار نخورد پس چه بکند؟ روح آدمى نیز مانند معده ‏اش غذا مى‏ خواهد؛ اگر غذاى کافى نرسید به هرچه رسید سدّ جوع مى‏ کند ولو با چیزى که مستقذر و مورد تنفر باشد. در سالهاى قحطى و گرسنگىِ عمومى دیده شده که افراد گوشت یکدیگر را خورده ‏اند. اگر به روح آدمى نوبت به نوبت- به طورى که این نوبتها قطع نشود- غذاى کافى نرسد، یعنى چیزى که روح را سیر و راضى و قانع نگه دارد، چیزى که توجه روح را به خود جلب کند و اندیشه ‏ها و احساسات را متمرکز سازد، در این صورت روح گرسنه مى ‏ماند و ناچار به گوشت برادر مؤمن در حالى که مرده باشد تغذّى مى‏ نماید، یعنى غیبت مى‏ کند. زنانى که معمولًا در خانه ‏ها مى ‏نشینند و هیچ کارى ندارند، بیش از هر طبقه و طایفه دیگر به غیبت کردن مشغول مى‏شوند چون بیش از هر طبقه دیگر از لحاظ روحى گرسنگى و بى‏ غذایى مى‏ کشند.


به‏ هرحال آدم بیکار به انواع مفاسد اخلاقى و بیماریهاى روانى و عصبى مبتلا مى‏ شود و زندگانى‏ اش سیاه و تباه مى‏ گردد.

در قرن دوم تاریخ اسلام مردمى پیدا شدند که افکار منحرفى پیدا کردند. یکى از افکار منحرف آنها این بود که کار و فعالیت را منافى با تقوا و دیانت مى ‏دانستند. این دسته از مردم وقتى که مى‏ دیدند ائمه اطهار (علیهم السلام) کار مى‏ کنند و زحمت مى‏ کشند، زراعت و تجارت مى‏ کنند، حفر قنات و یا درختکارى مى‏ کنند، این کار را بر آنها عیب مى‏ گرفتند.

یک روز، گرمى هواى تابستان شدت کرده بود. آفتاب بر مدینه و باغات و مزارع اطراف مدینه به شدت مى‏ تابید. در همین حال یکى از این طبقه اتفاقاً به نواحى بیرون مدینه آمده بود. ناگهان چشمش افتاد به مرد فربه و درشت اندامى که معلوم بود در این وقت براى سرکشى به مزارع خود بیرون آمده و به واسطه فربهى و خستگى به کمک چند نفر که از کسان خودش بودند راه مى ‏رفت. آن مرد زاهدمسلک با خود اندیشید که این مرد فربه کیست که به خاطر مال دنیا در این هواى گرم بیرون آمده است؟ نزدیکتر شد، دید این مرد فربه محمّد بن على بن الحسین یعنى امام باقر است. مرد زاهدمسلک به خیال خود خواست امام را مورد ملامت قرار دهد. نزدیک آمد و سلام کرد و جواب سلام گرفت. بعد گفت: آیا سزاوار است کسى مثل تو دنبال کار دنیا بیرون رود؟

اگر در همین حالت اجلت فرا رسد جواب خدا را چه مى ‏دهى؟

امام خود را به دیوار تکیه داد و فرمود: اگر در همین حال اجل من برسد خوشوقتم که در حال عبادت از دنیا رفته ‏ام. من آدمى هستم عیالمند، زندگى و خرج دارم، اگر زحمت نکشم و کار نکنم باید دست حاجت پیش تو و امثال تو دراز کنم.

زاهد همین که این بیان منطقى را شنید گفت: راست گفتى، من خواستم تو را نصیحت کنم اما دانستم من در اشتباهم و تو مرا نیکو نصیحت کردى.


                                                                                               مجموعه ‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏22، ص: 166-164

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی